بایگانی برای » جولای, 2010 «

وقتی بچه بودم منظورم یه دختر بچه مثلا ۶ یا ۷ ساله هست  همیشه دوست داشتم پسر باشم البته بیشتر به خاطر آزادی هایی که پسرها دارن شاید لباس پوشیدنشون شاید بازی های خاص یا نمیدونم هر چی که بود دوست داشتم پسر باشم اما هرچی که گذشت و بزرگتر شدم احساس کردم بیشتر از دنیای کودکی فاصله گرفتم و دیگه حتی آرزوی پسر بودن برای من احمقانه جلوه میکرد الان که دیگه برای خودم خانومی شدم خیلی خیلی خوشحالم که خدا من رو یه دختر آفرید شاید وظایفی که روی دوش ما دخترا گذاشته خیلی سنگین باشه شاید به خاطر حجابمون توی این گرمای هوا خیلی سختی بکشیم اما من مطمئنم که خدا ما دخترها رو خیلی بیشتر دوست داره چون خداوند عادل مطلقه و من تو عدالتش شک ندارم………
دسته‌ها: دخترانه  نظرات


“خانم راشل از کوره‌راه بیرون آمد و قدم به حیاط عقبی گرین‌گیبلز نهاد. آن حیاط بسیار سبز و خرم و تمیز بود. در یک سمت آن، تعدادی بید مجنون بزرگ و موقر و در گوشه‌ی دیگرش تعدادی اقاقیا دیده می‌شد. در هیچ‌کجای آن حیاط و باغچه، یک چوب خشک یا یک سنگ اضافی وجود نداشت. ماریلا کاتبرت به همان اندازه که خانه‌اش را جارو می‌زد، حیاط منزلش را نیز جارو می‌زد و همیشه می‌کوشید آن را تمیز و مرتب نگه دارد.”

فکر کنم کتاب “آنی شرلی” را هم که نخوانده باشید، حداقل کارتونش را دیده­اید و ماریلا یادتان هست. جملاتی که خواندید اولین توصیفی است که در کتاب از ماریلا داده شده: یک کدبانوی تمام عیار! باقی شخصیت‌های زن این کتاب با وجود همه‌ی تفاوت‌هایشان در یک خصوصیت مشترکند: پایبندی به خانواده و کدبانوگری! حتی آنی شرلی که مثلاً یک دختر امروزی است و کلی روشنفکر و تحصیل‌کرده و دانشگاه رفته، بعد از ازدواجش با گیلبرت، یک ماریلای درست و حسابی می‌شود، با شش تا بچه که تا آخر عمرش سرش با بچه‌هایش گرم است.

برویم سراغ یک کتاب جدید: “نیروی اهریمنی‌اش”. بعد از هری‌پاتر و ارباب حلقه‌ها معروفترین رمان غرب است و برنده‌ی انبوهی جایزه، از جمله جایزه‌ی کتاب سال بریتانیا.
از شخصیت‌های اصلی داستان دختربچه‌ای است به نام لایرا، زنی به نام خانم کولتر، و مردی به نام لرد عزریل. لرد عزریل -یک مکتشف و سیاستمدار- زندگیش در سفر می‌گذرد. خانم کولتر هم یک زن دانشمند و کاشف و قدرتمند است که نفوذ و قدرتش از لرد عزریل بیشتر نباشد، کمتر نیست. (که البته بخش اعظم موفقیت او به خاطر ظاهر جذاب و زیبای اوست و البته قسمتی هم مربوط به هوش و ذکاوتش.) و لایرا که در اواسط داستان متوجه می‌شود لرد عزریل پدرش و خانم کولتر مادرش هستند، در کالج جردن برای خودش بزرگ می‌شود!

حالا بیایید این شخصیت‌ها را با هم مقایسه کنیم:
آنی شرلی: که بعد از چندین سال درس خواندن و دانشگاه رفتن، ازدواج می‌کند، خانه‌دار می‌شود و سرگرم بزرگ کردن بچه؛
و خانم کولتر: یک زن جذاب و قدرتمند و بانفوذ که حتی ازدواج و بچه‌دار شدن هم مانع فعالیت‌هایش نمی‌شود.

از آنجا که رمان‌های هر عصری و هر جامعه‌ای، منعکس کننده‌ی زندگی مردم آن عصر و جامعه‌اند، می‌توان گفت آنی شرلی یک زن نمونه (و نمونه زن) سال ۱۹۰۰ است و خانم کولتر یک زن نمونه (و نمونه زن) سال ۲۰۰۰!

خانم  کولتر و لایرا (فیلمش ساخته شده)

*

ممکن است در جامعه‌مان کتاب‌خوان کم داشته باشیم، اما فیلم‌بین نه! اگر اهل کتاب خواندن نیستید، یک مثال از فیلم‌ها می‌آوریم. مثلاً شخصیت دکتر کوین در سریال پزشک دهکده را مقایسه کنید با شخصیت پرستاران زن در سریال پرستاران. دو تفاوت عمده در آنها دیده می‌شود:

اول اینکه دکتر کوین را در شهر به عنوان پزشک قبول نکردند. حتی در محل زندگی‌اش (یک شهر کوچک یا در واقع روستا) با وجودی که همه مهارت پزشکی او را دیده‌اند، از روی ناچاری و نبود پزشک مرد برای درمان به او مراجعه می‌کنند. و او مجبور است برای تثبیت موقعیت خود به عنوان یک پزشک همواره تلاش کند. اما در سریال پرستاران، بین پرستاران زن و مرد هیچ تفاوتی (که به زن یا مرد بودنشان مربوط باشد) دیده نمی‌شود.
و تفاوت دیگر این است که دکتر کوین با وجود دغدغه‌های پزشکیش یک خانواده دارد که اگر نگوییم اولویت اول زندگی اوست، حداقل به اندازه‌ی شغلش برایش اهمیت قائل است. اما در سریال پرستاران تقریباً هیچ خانواده‌ای دیده نمی‌شود. (غیر از شارلوت که ازدواج کرده و بچه­دار شده، اما نمی­دانم بچه­ی چندماهه­اش را چه کسی بزرگ می­کند؟! چون شارلوت همچنان مشغول به کار است!)

*

القصه… مقصودمان از این کتاب و فیلم تعریف کردن‌ها، یادآوری واقعیتی بود که همه‌مان به آن یقین داریم: متفاوت بودن زن غربی امروز با زن غربی یک قرن پیش؛ از نظر نوع پوشش، موقعیت اجتماعی، نقشش در خانواده (البته اگر خانواده‌ای وجود داشته باشد!)، میزان تحصیلات، حقوق خانوادگی و اجتماعی و سیاسی،… .
و آنچه این تفاوت را تأمل‌برانگیز می‌کند این است که این تغییرات اساسی و عمیق، نه در طی هزاران سال که تنها در کمتر از یک قرن رخ داده است. بنابراین نمی‌تواند به خودی خود و فقط در اثر گذشت زمان اتفاق افتاده باشد، قطعاً حرکت آگاهانه‌ای در کار بوده است.

قدیم‌ها می‌گفتند اگر سنجاقکی در گوشه‌ای از دنیا بال بزند، در گوشه‌ی دیگری طوفان برپا می‌شود. تازه آن قدیم‌ها بود، الآن که ناسلامتی عصر ارتباطات هم هست!
ممکن نیست این همه تغییر و آن هم در یک محدوده‌ی بسیار وسیع از دنیا، همان جا بماند. بی‌شک دامنه‌اش به ایران خودمان هم می‌رسد –و یقین بدانیم که رسیده است!-

همه‌ی عقلا (که ما و شما هم جزوشانیم!) تصدیق می‌کنند که وقتی موج تغییرات دارد بهمان می‌رسد، باید موضع خودمان را در مقابلش اعلام کنیم. موج برای برخورد به ساحل، از آن اجازه نمی‌گیرد، برخورد می‌کند و تأثیرش را هم می‌گذارد. اگر این موج با خود مرواریدی بیاورد، نه تنها نباید مانعش شویم که خودمان هم راه را برای پیش‌روی‌اش بازتر کنیم. و اگر از نوع ویران‌کننده است، باید دیوار حایلی بسازیم تا ساحلمان را حتی خیس هم نکند.

رازهای شادی و آرامش در زندگی
در دنیای پراضطراب امروز آرامش وراحتی خیال نعمتی است که بسیاری آرزوی آن را دارند اما برای رسیدن به آن تنها آرزو کافی نیست بلکه باید قدم پیش نهاد و کاری کرد. آنچه در پی می آید برخی تکنیکهای روانی شناختی است که ضمن کمک به رفع تشویش ونگرانی آرامش و نشاط و شادی را در زندگی ما رونق می بخشد
راز اول : با خدا ارتباط برقرار کنید
حداقل نیاز انسان به روح خدایی مانند احتیاج نوزاد به مادر است به همان میزان که جسم برای ادامه حیات به هوا وغذا نیازمند است، روح و باطن نیز به هدایت الهی وروح ربانی محتاج است.
آرامش جان، زمینی حاصلخیز است که دانه های”خواست ونیاز”درآن به خوبی می روید.نیازهای به حق را دریاد خداوند که آرامش جان وقلب است بکارید تا به خوبی تحقق یابند. خداوند همراه کسی است که او همراه خداوند باشد با توجه به خداوند وخواندن نامهای اوهمراهی وپشتبانی خدا را به سوی خودجلب کنید پس به خداوند توجه کنید تا الهی شوید! به خدا توکل کنید.هرچه ارتباط شما با خدا این نیروی عظیم وخرد لایتناهی بیشتروبیشترشود آرامش ونشاط بیشتری را در خود تجربه می کنید و هر چه ارتباط شما با خدا محدودتر شود ترس واضطراب بیشتری بر شما چیره می شود. خداوند فرموده است”اگر مرا یاری کنید شما را یاری می کنم وقدمهایتان را استوار میگردانم”یار خدا بودن یعنی براساس قوانین الهی رفتار کردن، گناه نکردن، کمک به دیگران، نرنجاندن دیگران، احترام به والدین و درواقع یار خدا بودن همان یاری کردن به خود است.

ادامه مطلب

میگویند آدم نباید هرگز اصالتش را از دست بدهد بلاخره این اصالت زنجانی بودن ما هم ما را بر آن داشت که یکی از مهمترین بناهای شهر زنجان که به نوعی نماد این شهر هم شناخته شده و البته به افتخار زنان نمونه زنجانی ساخته شده است را برای دوستان عزیزم معرفی کنم.این شما و این هم رخشویخانه زنجان:

ادامه مطلب



Fatal error: Call to undefined function akismet_counter() in /home/u116889/public_html/wp-content/themes/coffeedesk/index.php on line 64