در تفسیر آیه (الرجال قوامون علی النسا) و معنای قوام بودن مردان بین علمای شیعه و سنی اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد با بررسیهای خبرنگار ما به اختصار به معرفی برخی از آراء میپردازیم.
دسته اول معانی مختلفی را درباره نقش برتر مرد در خانواده بیان داشتهاند و قوام بودن مردان را به معنی داشتن حق تادیب زن تعبیر نمودهاند. مرحوم شیخ طوسی میفرمایند؛ قوام بودن به معنی داشتن «حق تدبیر» است، بدین معنا که مردان به امر به زنان در خصوص اطاعت از دستورات الهی و دستورات همسرانشان قیام میکنند…
صاحب تفسیر جامعالبیان نیز تفسیری قریب به این معنا ارائه داده است، بدین معنا که مردان موظف به قیام به امور زنان خود هستند.
بعضی دیگر از مفسران مانند قرطبی قوام بودن مردان را به معنای حمایت مردان از زنان و محافظت از ایشان تعبیر نمودهاند که مختصر اشاره گردید.ایشان در ادامه این تعبیر، عهدهدار بودن نفقه و تدبیر امور اقتصادی زن را به معنای قوام بودن مرد بر زن میداند؛ یعنی مردان علاوه بر دفاع و حفاظت از زنان، امر تدبیر، تحصیل و پرداخت نفقه زن را به عهده دارند.«ای یقومون بالنفقه علیهن والذب عنهن»
دسته دیگری از مفسران قوام بودن مرد را بر زن به سلطه مرد بر زن تعبیرکردهاند هر چند که غالب مواردی که به عنوان نمونههای برتری زنان بر مردان ذکر شده است، خدشهپذیر است و شامل مواردی است که بیانگر اوضاع و احوال اجتماعی حاکم بر زنان در جامعه و در زمان خاصی بوده که اکنون در بسیاری از جوامع مصداق ندارد. مانند غلبه سواد و دانش در مردان، خانهنشینی زنان که منجر به دوری ایشان از مسائل و فعالیتهای اجتماعی و مشارکت و اظهار نظر ایشان می شد.
حال سؤالی که اینجا مطرح است، این است که تفضیل و برتری در این آیه شریفه علت است یا حکمت؟
تفضیل، علت یا حکمت؟
اگر برتریهای مرد و نفقه دادنش به زن، به عنوان دو علت قوامیت او باشد، با عدم این دو علت مرد دیگر حق ادعای سرپرستی بر زن را ندارد؛ برای نمونه اگر از نظر تدبیر، برنامهریزی، قدرت و سایر اموری که معمولا در مردان یافت میشود مرد از زن خود ضعیفتر باشد یا در عمل زن مخارج زندگی خانواده را بر عهده داشته باشد، مرد حق ادعای سرپرستی و تصمیمگیری ندارد و سایر حقوق از عهده او برداشته میشود. اما اگر این دو عامل به عنوان حکمت قوامیت باشد، گرچه به طور استثنا زن برتری داشته باشد یا به طور کامل کارهای معیشتی را بر عهده گیرد، باز حق سرپرستی مرد محفوظ است.البته مرد به عنوان همسر با عهده دار بودن امور زنان و برتری امور اقتصادی در خانواده و در جامعه اسلامی معرفی می شود و زن در امور اقتصادی خانواده هیچ نقشی ندارد و مالک اموال و ارث خود می باشد. و آزادی زن تا زمانی که به زندگی خانوادگی آسیب نرساند از نظر اسلام ایرادی ندارد.
آیا جمله «الرجال قوامون علی النسأ» خبری را بیان می کند؟
جمله «الرجال قوامون علی النسأ» جمله خبری است نه انشایی و از سرپرستی متداول مردان در خانواده خبر میدهد، گرچه در آن زمان و زمانهای دیگر خانوادههایی بودند که در عمل سرپرستی زن را چه در برتریهای خردگرایانه، تدبیر، دوراندیشی، علم و فهم و چه در اداره اقتصادی خانواده به عهده داشتند.آیا ریاست مرد امری قانونی است یا تکوینی؟
روایت است که فردی از امام باقر(ع) سوال کرد که: « مردی به همسرش میگوید؛ اختیار کار تو با خودت است. امام(ع) فرمودند: چگونه این ممکن است، در حالی که خداوند میفرماید: الرجال قوامون علی النسأ این گفته مرد ارزشی ندارد.»در قانون نیز مسئولیت مدیریت و ریاست بر خانواده به جهت جنبه امری و تکلیفی قابل اسقاط یا واگذاری نیست؛ و زوجین نمیتوانند با انعقاد قرارداد خصوصی یا شرط ضمن عقد، این موقعیت را نادیده بگیرند یا از اقتدار قانونی آن بکاهند یا قلمرو آن را محدود کنند.
برتری مردان بر زنان یا برتری شوهران بر همسران؟
در مورد اینکه آیا این آیه درباره برتری مردان بر زنان یا برتری شوهران بر همسرانشان است؟ دو دیدگاه وجود دارد. بعضی معتقدند آیه به دلیل اولویت و سایر شواهد، عام است و مراد آیه برتری مردان بر زنان به طور کلی است، اما بعضی دیگر معتقدند گرچه در آیه از الفاظ عامی مثل «الرجال» و «النسإ» استفاده شده، اما به قرینه ذیل آیه مراد همسران است.گفتنی است که بسیاری از مفسران، آیه مذکور را با توجه به سیاق آیات قبل و بعد و حتی صدور آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط دانستند و بیانگر حکم مسئولیت و سرپرستی مرد در خانواده، حمایت و حفاظت از آن، تامین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده است و از این آیه شریفه مذکور حکم برتری مردان بر زنان را نمی توان استنباط کرد. زیرا چنین برداشتی با سایر آیات قرآن که در مقام ملاکهای برتری و فضیلت انسان است منافات دارد.جهان نیوز
بایگانی برای » جولای 24th, 2010«
یافتههای تحقیقاتی پژوهشگران حاکی از آن است که کودکان طلاق بیشترین ضربه های روحی را متحمل می شوند زیرا بدون آنکه تقصیری در این عمل داشته باشند شاهد مسائل ومشکلات قبل از طلاق، حین طلاق وبعد از طلاق هستند وبه علت وابستگی شدیدی که دراین دوران به والدین خود به علت کودک بودنشان دارندتحت آسیب دیدگی روحی قرار می گیرند .
اثرات جدایی والدین برکودکان دشوار است و به عوامل گوناگونی مثل ستیزه میان پدر ومادر قبل از جدایی، سن کودکان در آن زمان، اینکه آنها برادر وخواهرهستند ویا خیر ، وجود پدر ومادربزرگ روابط آنها با هریک از والدین و… وابسته است.
ولی تحقیقات در این زمینه نشان می دهد که کودکان پس از جدایی پدرومادرشان در واقع اغلب از اضطراب عاطفی آشکار رنج می برند و کودکانی که با یکی از والدین پس از طلاق زندگی می کنند دارای خلق پایین، عزت نفس پایین، ارتباط بدتر با خانواده، مشکل درمدرسه رفتن و… هستند.
این کودکان با بچه های دیگر در خانواده و با همسالان خود ارتباط خوبی برقرار نمی کنند.
یافته ها نشان می دهند که کودکان فقط نیاز به توجه فیزیکی برای تطبیق بیشتر با والدین خودندارند بلکه نیاز روحی و عاطفی نیز برای آنها حیاتی است.
به همین جهت قانونگذار در قانون مدنی موادی را تحت عنوان نگهداری و تربیت اطفال از ماده ۱۱۶۸ تا ۱۱۷۹ به این مورداختصاص داده است که می توان در حضانت کودکان طلاق نکاتی را مشاهده کرد.
برخی از حقوقدانان حضانت را نگهداری مادی ومعنوی طفل توسط کسانی که قانون مقرر داشته است تعریف کرده اند. نگهداری مادی مثل مراقبت از کودک، پاکیزه کردن ،تامین نیازهای مادی ونگهداری معنوی معطوف به تربیت اخلاقی است ونظر به اهمیت تعلیم وتربیت در دوران کودکی در شکل گیری شخصیت او نقش بسزایی دارد وتا اندازه زیادی این تعلیم وتربیت والدین به فرزندان تعیین کننده موقعیت اجتماعی فرد در بقیه زندگانیش است.
قانونگذار نگهداری از طفل را هم حق و تکلیف برای والدین دانسته است ودر ماده ۱۱۶۹ اصلاحی، آورده که برای حضانت ونگهداری طفلی که ابوین او جدا ازیکدیگر زندگی می کنند مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد وپس ازآن با پدر است وبعد ازهفت سالگی در صورت حدوث اختلاف، حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک با تشخیص دادگاه می باشد.
شاید دلیل اصلی که قانونگذار را مجبور به اصلاح مواد ۱۱۶۹ در سال۱۳۸۲ پس از ۶۸ سال کرد این است که برای نگهداری طفل مادر تا۲ سال از تاریخ ولادت او اولویت خواهد داشت وپس از انقضای این مدت حضانت با پدر است مگر نسبت به اطفال اناث که تا سال هفتم حضانت آنها با مادر خواهد بود زیرا مادر به دلیل مراقبت های بیشتری که از نظر مادی ومعنوی نسبت به پدر انجام می دهد.تحقیقات نشان می دهد که کودک خردسالی که در رابطه نزدیک و سرشار از محبتی با مادرش تجربه نکرده در مراحل بعدی زندگی از آشفتگی های مهم شخصیتی رنج می برد واثری دراز مدت در شخصیت بعدی او می گذارد این نظریه به عنوان نظریه محرومیت از مادر معروف شد و تحقیقات زیادی دراین مورد انجام شده که موید درستی این تحقیق است.
البته نمی توان به طور قطع به این نظر واقف بود که کودک در هر شرایطی در دوران ۷ سالگی با مادر زندگی کندوبعد ازآن با پدر به سر ببرد زیرا در مواردی پیش می آید که صحت جسمانی وتربیتی اخلاقی طفل توسط هر یک از والدین برای کودک به خطر افتد
فرد در کودکی مراحل مهارتی مختلفی از قبیل مهارت های جسمانی، مهارت های کلامی، مهارت های شناختی( این مهارت بیانگر توانایی شناخت، یادگیری ودرک پدیده های پیرامونش است) ، مهارت اجتماعی( این مهارت دربرگیرنده توانایی کودک در برقراری ارتباط احساسی – عاطفی با اطرافیانش است) ، دارد.به همین جهت قانونگذار در ماده ۱۱۷۳ درمواردی که صحت جسمانی و یا تربیتی اخلاقی طفل در معرض خطر باشد معین کرده که محکمه می تواند به تقاضای اقربای طفل ویا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضائی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند اتخاذ کند. موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت ویا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین است.۱- اعتیاد زیان آور به الکل، مواد مخدر وقمار۲- اشتهار به فساد اخلاق وفحشا ۳- ابتلابه بیماری های روانی با تشخیص پزشکی قانونی۴- سوء استفاده از طفل یا اجبار او به ورود مشاغل ضد اخلاقی مانند فساد و فحشاء ، تکدی گری وقاچاق ۵- تکرارضرب و جرح خارج از حد متعارف با توجه به مواد قانونی ، با کودک باید طوری رفتار کرد که مانند همسالانش به طور طبیعی بزرگ شود و کمبود پدر یا مادر را تا حد امکان احساس نکند وحق ملاقات راهمچنان که در قانون برای والدین در نظر گرفته شده اعمال شود .
کارشناسان نکاتی رابرای والدینی که حضانت بچه را برعهده گرفته اند ابراز می دارند تا کودک بتواند با شرایط جدید خود را وفق دهد از قبیل:
۱- طلاق مشکلی است بین بزرگسالان واگر بچه ای می توانست پدر ومادرش را وادار کند که با هم بمانند بسیاری از بچه های این کار را می کردند ولی این تصمیمی است که باید خود بزرگسالان بگیرند .
۲- بچه ها مسبب طلاق نیستند پس دراین مورد نباید خود را گناهکار بدانند.
۳- پدر ومادر از هم جدا شدند از کودک جدا نشدند، و در عین جدایی او را دوست دارندونگرانش هستند.
۴- به سوالات کودکان در حد سنش در مورد طلاق ومسائل آن پاسخ دادن.
۵- ذکر این مطلب که برخی از والدین از هم طلاق می گیرند .
۶- هر دو نگران تو هستند و هر دو پدر ومادر تو هستند.
۷- بدگویی نکردن والدین از یکدیگر در منظر کودک .
۸- کمک کردن به آنها در تصمیم گیری های خود محتاط و دقیق باشند.
۹- فهماندن این مطلب که دوری از یک والدین مانع از آن نمی شود که او را دوست نداشته باشند و پدرومادر سعی می کنند لطمه روحی که به او رسیده جبران کنند.به نقل از جهان نیوز
